دنیایی که کورش در آن پا به عرصه وجود نهاد به نوعی دنیایی پیر بود که در آن انسانها در مناطقی از خاورمیانه برای بیش از 2000 سال بود که سکنی گزیده بودند. مردم او، آریایی ها، ولی یک استثناء از این قاعده محسوب می شدند؛ آنها نسل اندر نسل کوچ نشین بودند، اما آنها نیز خیلی زود ساکن شدند.
******************






یکی از شگفت انگیزترین شهرهای باستانی، بابل و عجایب آن که شامل باغهای معلق و دیوارهای دوگانه جهت حراست شهر در مقابل مهاجمین می شد. آرزوی کورش جهت فتح این منطقه منجر به آزاد شدن انسانهایی شد که به ساختن بابل کمک شایانی کرده بودند.


سامی ها
امروزه واژه سامی به معنی متفاوتی به کار برده می شود. موقعی که گفته می شود که کسی رفتار (یا عقاید) ضد سامی دارد در واقع به این معنی است که وی رفتار (یا عقاید) ضد یهودی یا ضد اسرائیلی دارد. اما واژه سامی به مردمی اطلاق می شد که قبل از اینکه آریایی ها وارد خاورمیانه شوند دراین منطقه زندگی می کردند و اغلب کشاورز بودند تا شکارچی. آریایی ها و سامی ها - که مرز بین آنها خیلی نزدیک به مرز امروز ایران و عراق بوده است - می توانستند خود و مردم خود را از مردم طرف دیگر تشخیص دهند، هم از نظر خصوصیات فیزیکی و ظاهری ( آریایی ها موها و پوست روشن تر داشتند) و هم از نظر خصوصیات رفتاری.
قدرت های آن زمان خاورمیانه
اکثر قدرت های بزرگ خاورمیانه در حدود 600 سال قبل از میلاد مسیح، سامی بودند. زمان آریایی ها هنوز فرا نرسیده بود. مصر که در پشت مرزهای بیابانی اش امن و امان بود، هنوز به صورت بالقوه قوی ترین پادشاهی خاورمیانه باقی مانده بود. هیچ سرزمینی تا آن زمان نتوانسته بود رشته ای از سنن و رسومات باستانی را تا این مدت طولانی نگاه دارد و هیچ ملتی چنین جمعیتی به خود ندیده بود. اما مصر در 600 سال قبل از میلاد، مصر 1000 سال یا حتی 300 سال قبل از آن نبود، بلکه کشوری نیرومند بود که بیشتر سیاستهای تدافعی را دنبال می کرد تا تهاجمی. دلایل بسیاری برای این تغییرات وجود داشت، ولی در اینجا همین بس که بگوییم مصر در سال 600 قبل از میلاد همسایگانش را تهدید نمی کرد، یا حداقل نه به شدت گذشته.
بزرگترین قدرت آن روزدر بابل و در کنار رود فرات واقع شده بود. بابل شهری که حدود 2100 سال قبل از میلاد تاسیس شده بود برای مدتهای مدید شهر مهمی بود، اما جمعیت و قدرتش بین سالهای 1000 تا 700 قبل از میلاد کم شد، تا اینکه در سالهای حدود 620 قبل از میلاد مجدداً نیرو گرفت. بخت النصر (نبوچادنزار) مشهورترین پادشاه بابل در سال 605 قبل از میلاد به تخت نشست و بلافاصله دست به یک سری اقدامات نظامی و عمرانی زد.
در هنگام زمامداری طولانی او بود که باغهای معلق بابل شهرت پیدا کرد، و پافشاری و اصرار او بود که دیوارهای دوگانه بابل ساخته شد تا از شهر نگاهداری کند. بخت النصر در خصوص بابل در همه زمینه ها بسیار بلند پرواز بود؛ او تلاشهای بابلی های پیش از خود را توسعه داد و نیرومندترین امپراطوری آن زمان را ایجاد نمود.
هنگامی که بخت النصر به شرق نظر می افکند قبایل آریایی را می دید که در حال نیرو گرفتن بودند، خصوصاً مادها و پارسها. او نگران حمله آنها نبود اما آنها مانع گسترش امپراطوری وی به طرف شرق بودند. و زمانی که او به طرف غرب نظر می افکند پادشاهی های کوچک یهودیه (Judah) و فنیقیه (Phoenisia) را می دید. آن سرزمین های کوچک به نظر میوه های آماده چیدن می آمدند! بخت النصر همچنین متوجه قدرت در حال رشد لیدیا نیز بود که در شمال غربی او قرار داشتند. پادشاهی لیدیا، که در مرکز و غرب کشور ترکیه امروز قرار داشت، برای مدت کوتاه یکصد سال بود که به یک قدرت مطرح تبدیل شده بود، اما کشف طلا و نقره در تپه های آن تغییرات بسیار زیادی را باعث گشته بود. لیدیا تبدیل به ثروتمند ترین پادشاهی خاورمیانه شده بود و رهبرانش جزو اولین کسانی بودند که نقششان در همه جا بر وری سکه ها نقش می بست. لیدیا نه جمعیت عظیم مصر را داشت و نه سرزمین های پهناور بابل را، ولی ثروت آن و همچنین مهارت سواره نظام آن، لیدیا را به صورت یک قدرت در حال رشد نمایان می ساخت.
بخت النصر با لیدیا روابط خوبی داشت. او دشمن دائم مصری ها بود، اما دو ملت هنگامی که کورش متولد شد در صلح بودند. اگر بخت النصر در خصوص کشور گشایی تنها یک آرزو داشت، آن فتح سواحل شرقی دریای مدیترانه بود؛ سرزمین عبری ها و فنیقی ها.
پادشاهی های کوچکبزرگترین قدرت آن روزدر بابل و در کنار رود فرات واقع شده بود. بابل شهری که حدود 2100 سال قبل از میلاد تاسیس شده بود برای مدتهای مدید شهر مهمی بود، اما جمعیت و قدرتش بین سالهای 1000 تا 700 قبل از میلاد کم شد، تا اینکه در سالهای حدود 620 قبل از میلاد مجدداً نیرو گرفت. بخت النصر (نبوچادنزار) مشهورترین پادشاه بابل در سال 605 قبل از میلاد به تخت نشست و بلافاصله دست به یک سری اقدامات نظامی و عمرانی زد.
در هنگام زمامداری طولانی او بود که باغهای معلق بابل شهرت پیدا کرد، و پافشاری و اصرار او بود که دیوارهای دوگانه بابل ساخته شد تا از شهر نگاهداری کند. بخت النصر در خصوص بابل در همه زمینه ها بسیار بلند پرواز بود؛ او تلاشهای بابلی های پیش از خود را توسعه داد و نیرومندترین امپراطوری آن زمان را ایجاد نمود.
هنگامی که بخت النصر به شرق نظر می افکند قبایل آریایی را می دید که در حال نیرو گرفتن بودند، خصوصاً مادها و پارسها. او نگران حمله آنها نبود اما آنها مانع گسترش امپراطوری وی به طرف شرق بودند. و زمانی که او به طرف غرب نظر می افکند پادشاهی های کوچک یهودیه (Judah) و فنیقیه (Phoenisia) را می دید. آن سرزمین های کوچک به نظر میوه های آماده چیدن می آمدند! بخت النصر همچنین متوجه قدرت در حال رشد لیدیا نیز بود که در شمال غربی او قرار داشتند. پادشاهی لیدیا، که در مرکز و غرب کشور ترکیه امروز قرار داشت، برای مدت کوتاه یکصد سال بود که به یک قدرت مطرح تبدیل شده بود، اما کشف طلا و نقره در تپه های آن تغییرات بسیار زیادی را باعث گشته بود. لیدیا تبدیل به ثروتمند ترین پادشاهی خاورمیانه شده بود و رهبرانش جزو اولین کسانی بودند که نقششان در همه جا بر وری سکه ها نقش می بست. لیدیا نه جمعیت عظیم مصر را داشت و نه سرزمین های پهناور بابل را، ولی ثروت آن و همچنین مهارت سواره نظام آن، لیدیا را به صورت یک قدرت در حال رشد نمایان می ساخت.
بخت النصر با لیدیا روابط خوبی داشت. او دشمن دائم مصری ها بود، اما دو ملت هنگامی که کورش متولد شد در صلح بودند. اگر بخت النصر در خصوص کشور گشایی تنها یک آرزو داشت، آن فتح سواحل شرقی دریای مدیترانه بود؛ سرزمین عبری ها و فنیقی ها.
اطلاعات ما در مورد عبری های باستان بسیار بیشتراز سایر مردمان دنیای باستان است، و آن بیشتر به علت کتاب عهد عتیق(Old testament) می باشد. در مورد صحت بسیاری از مطالب عنوان شده در انجیل عبریها (تورات) تردید وجود دارد و درستی بخشهای زیادی ازتورات (اغلب با توجه به دلایل متقن) سوال برانگیز است. اما هیچ ملت دیگری را نمی شناسیم که این چنین لیست دقیقی از نامها، پادشاهان و پیامبرانشان بر جای گذاشته باشند. گهگاهی اکتشافات باستانشناسی قادر به رد یا تأیید مطالب نوشته شده در انجیل هستند: مانند مورد پادشاه عبری "ییهو(Jehu)"، که خود را در مقابل شاه آشوری به زمین انداخت و به وی ادای احترام کرد. این داستان از "کتاب پادشاهان"، به طور کامل مورد تأیید قرار گرفت موقعی که یک لوح سنگی باستانی که این واقعه بر روی آن نقش بسته بود کشف شد. این لوح سنگی در موزه بریتانیا (British Museum) نگهداری می شود.
بسیاری از مطالب دیگری که در کتاب عهد عتیق ذکر شده است، تحت مداقه و بررسی دقیق قرار گرفته اند، اما اطلاعات کامل [جهت رد یا تأیید آنها] به دست نیامده است. گر چه ممکن است عده کثیری از عبری ها به مصر عزیمت کرده و در آنجا به اسارت و بردگی کشیده شده باشند، با این حال اکتشافات باستان شناسی هنوز علائمی دالّ بر مهاجرت دسته جمعی بنی اسرائیل از مصر به کنعان، به طوری که در انجیل توصیف شده، به دست نیاورده است.
تاریخ دانان، با این حال، مطمئن هستند که داود اولین پادشاه عمدۀ عبری هاست، و معبدی که در منتهی الیه شرق بیت المقدس قرار دارد، در دوره پسر وی، شاه داود، ساخته شده است. این جایی است که داستان عبری ها را از آن آغاز می کنیم (عبری ها پس از بازگشت از بابل یهودی نام گرفتند)
عبری ها در زمان شاه سلیمان متحد بودند، ولی بعداً به دو گروه مجزا تقسیم شدند: پادشاهی اسرائیل در شمال و پادشاهی یهودیه در جنوب (که مشتمل بر اورشلیم نیز می شد). در طول قرن نهم و هشتم قبل از میلاد عبری ها تحت حملات فزاینده همسایگانشان، علی الخصوص آشوریان، قرار گرفتند. در سال 722 قبل از میلاد، پادشاهی اسرائیل در شمال توسط آشوریان ویران شد؛ واین در واقع آغاز داستان "ده قبیله گم شده" اسرائیل است... . پادشاهی یهودیه باقیماند البته در حال اضمحلال و ضعف. در ابتدای قرن ششم قبل از میلاد، نزدیک به زمان تولد کورش، پادشاهی یهودیه در جنوب با طغیان ها و آشوبهای اجتماعی و نیز تنزل در اخلاق عمومی مواجه گشت. ارمیای نبی (Jeremiah)، که مرثیه خوانی هایش بخش مهمی از کتاب عهد عتیق را تشکیل می دهد، از اینکه مردم یهودیه، عهد خود را با یهوه (Yahweh خدای یهودیان) نادیده انگاشته بودند معترض و نگران بود و هشدار می داد که آن پادشاهی بزودی نابود خواهد شد. او گفت "از نیروی نظامی مدد نجویید چرا که هنگامی که ملتی اخلاق و معنویت خود را از دست داد، خداوند براستی آنها را به زیر می کشاند".
چنین به نظر می رسد که بخت النصر، پادشاه بابل، ابزار و وسیله ارادۀ پروردگار بود! وی در سال 598 قبل از میلاد، ارتش بابل را تا دروازه های اورشلیم پیش برد. یهویاکیم (Jehoiakim) پادشاه یهودیه، مراتب احترام و ستایش مربوطه را، چنانکه شاید و باید به جای نیاورد (آنچنانکه سالها پیش از آن، ییهو شاه در مورد آشوریان به عمل آورده بود). بخت النصر شهر را متصرف شد و پادشاه و پنج هزار تن از مردمان عبری، که اکثراً از تجّار و بازرگانان مهم و یا سیاستمدار بودند را به اسارت در آورد و روانۀ بابل نمود. از آن پس عبارت "اسارت بابلی" مثلی شد برای هر گونه تبعید یا تنبیه دراز مدت.
ارمیای نبی، که این بدبختی و بلا را پیش بینی کرده بود چنین می گفت: "برای آنانکه بر تو، ای اورشلیم، دریغ و افسوس میخورند، یا بر تو سوگواری می کنند، یا برای صلح و آرامش تو دعا می کنند، خداوند گفت که تو مرا ترک گفتی و به عقب بازگشتی، و من دستانم را بر ضد تو دراز خواهم کرد و تو را ویران خواهم نمود. من از قبول کردن و عزیز داشتنت بیزارم" (6-15:5 Jeremiah)
شرایط از این نیز در حال وخیم تر شدن بود. بخت النصر پادشاهی های یهودیه و فنیقیه را، که هر دو قدرتهای کوچکی بودند، کلیدی برای دسترسی به کناره های شرقی دریای مدیترانه می دید. او شهرهای عمدۀ فنیقیه را محاصره کرد و شکست داد بجز شهر تایر (Tyre)، که در حدود نیم مایلی ساحل قرار داشت و در مقابل حملات شکست ناپذیر می نمود. در سال 587 قبل از میلا،د درست یک دهه بعد از اولین حمله، بخت النصر بار دیگر به اورشلیم حمله کرد، چرا که شاه دست نشانده ای که در آنجا گماشته بود بهتر از پادشاه عبری سابق، از آب در نیامد. این بار بخت النصر تقریباً همه ساکنین را به اسارت گرفت و دستور داد تا مردانش شهر را ویران کنند، از جمله معبد باشکوهی که در زمان شاه سلیمان بنا شده بود. این عظیم ترین مصیبت برای مردم یهودیه بود چرا که ایشان این معبد را تکریم و احترام می کردند زیرا که آن معبد در حقیقت ارتباطی بین آنها و روزگار سلیمان و داود (که ساختمان معبد به اتمام رسیده بود) و حتی روزگار ابراهیم برقرار می کرد (عبری ها بر این عقیده بودند که این محل جایی است که ابراهیم تنها پسرش را جهت قربانی کردن برای یهوه بدانجا برده است).
پادشاهی یهودیه بعد از عظیمت بخت النصر از آنجا به ویرانه ای تبدیل شده بود. او به آن منطقه بیشتر به عنوان مرز بین مصر و سرزمین خودش اهمیت می داد تا به خاطر خود آن منطقه، و تاکستانهای جایی که امروز جنوب کشور اسراییل است بی استفاده رها شد. هزاران عبری در اسارت به بابل کوچانده شدند، جایی که البته با آنان بد رفتاری نشد. بخت النصر آنان را واداشت تا در منطقۀ مشخصی از بابل مستقر شوند (که می توان آن را نخستین گتو ( Gettoیا محل سکونت اجباری اقیلت ها) نامید. با این حال آنان در آن محل می توانستند به تجارت و کسب و کار بپردازند و مصنوعات خود را بفروشند. اسارت در بابل به بدی و سختی اسارت در مصر، آنگونه که در کتاب مهاجرت یهودیان "Exodus" ذکر شده است نبود، اما این در ذات و حقیقت امر تغییری ایجاد نمی کرد: عبری ها از سرزمین اجدادیشان رانده شده بودند و در اسارت بسر می بردند.
بسیاری از مطالب دیگری که در کتاب عهد عتیق ذکر شده است، تحت مداقه و بررسی دقیق قرار گرفته اند، اما اطلاعات کامل [جهت رد یا تأیید آنها] به دست نیامده است. گر چه ممکن است عده کثیری از عبری ها به مصر عزیمت کرده و در آنجا به اسارت و بردگی کشیده شده باشند، با این حال اکتشافات باستان شناسی هنوز علائمی دالّ بر مهاجرت دسته جمعی بنی اسرائیل از مصر به کنعان، به طوری که در انجیل توصیف شده، به دست نیاورده است.
تاریخ دانان، با این حال، مطمئن هستند که داود اولین پادشاه عمدۀ عبری هاست، و معبدی که در منتهی الیه شرق بیت المقدس قرار دارد، در دوره پسر وی، شاه داود، ساخته شده است. این جایی است که داستان عبری ها را از آن آغاز می کنیم (عبری ها پس از بازگشت از بابل یهودی نام گرفتند)
عبری ها در زمان شاه سلیمان متحد بودند، ولی بعداً به دو گروه مجزا تقسیم شدند: پادشاهی اسرائیل در شمال و پادشاهی یهودیه در جنوب (که مشتمل بر اورشلیم نیز می شد). در طول قرن نهم و هشتم قبل از میلاد عبری ها تحت حملات فزاینده همسایگانشان، علی الخصوص آشوریان، قرار گرفتند. در سال 722 قبل از میلاد، پادشاهی اسرائیل در شمال توسط آشوریان ویران شد؛ واین در واقع آغاز داستان "ده قبیله گم شده" اسرائیل است... . پادشاهی یهودیه باقیماند البته در حال اضمحلال و ضعف. در ابتدای قرن ششم قبل از میلاد، نزدیک به زمان تولد کورش، پادشاهی یهودیه در جنوب با طغیان ها و آشوبهای اجتماعی و نیز تنزل در اخلاق عمومی مواجه گشت. ارمیای نبی (Jeremiah)، که مرثیه خوانی هایش بخش مهمی از کتاب عهد عتیق را تشکیل می دهد، از اینکه مردم یهودیه، عهد خود را با یهوه (Yahweh خدای یهودیان) نادیده انگاشته بودند معترض و نگران بود و هشدار می داد که آن پادشاهی بزودی نابود خواهد شد. او گفت "از نیروی نظامی مدد نجویید چرا که هنگامی که ملتی اخلاق و معنویت خود را از دست داد، خداوند براستی آنها را به زیر می کشاند".
چنین به نظر می رسد که بخت النصر، پادشاه بابل، ابزار و وسیله ارادۀ پروردگار بود! وی در سال 598 قبل از میلاد، ارتش بابل را تا دروازه های اورشلیم پیش برد. یهویاکیم (Jehoiakim) پادشاه یهودیه، مراتب احترام و ستایش مربوطه را، چنانکه شاید و باید به جای نیاورد (آنچنانکه سالها پیش از آن، ییهو شاه در مورد آشوریان به عمل آورده بود). بخت النصر شهر را متصرف شد و پادشاه و پنج هزار تن از مردمان عبری، که اکثراً از تجّار و بازرگانان مهم و یا سیاستمدار بودند را به اسارت در آورد و روانۀ بابل نمود. از آن پس عبارت "اسارت بابلی" مثلی شد برای هر گونه تبعید یا تنبیه دراز مدت.
ارمیای نبی، که این بدبختی و بلا را پیش بینی کرده بود چنین می گفت: "برای آنانکه بر تو، ای اورشلیم، دریغ و افسوس میخورند، یا بر تو سوگواری می کنند، یا برای صلح و آرامش تو دعا می کنند، خداوند گفت که تو مرا ترک گفتی و به عقب بازگشتی، و من دستانم را بر ضد تو دراز خواهم کرد و تو را ویران خواهم نمود. من از قبول کردن و عزیز داشتنت بیزارم" (6-15:5 Jeremiah)
شرایط از این نیز در حال وخیم تر شدن بود. بخت النصر پادشاهی های یهودیه و فنیقیه را، که هر دو قدرتهای کوچکی بودند، کلیدی برای دسترسی به کناره های شرقی دریای مدیترانه می دید. او شهرهای عمدۀ فنیقیه را محاصره کرد و شکست داد بجز شهر تایر (Tyre)، که در حدود نیم مایلی ساحل قرار داشت و در مقابل حملات شکست ناپذیر می نمود. در سال 587 قبل از میلا،د درست یک دهه بعد از اولین حمله، بخت النصر بار دیگر به اورشلیم حمله کرد، چرا که شاه دست نشانده ای که در آنجا گماشته بود بهتر از پادشاه عبری سابق، از آب در نیامد. این بار بخت النصر تقریباً همه ساکنین را به اسارت گرفت و دستور داد تا مردانش شهر را ویران کنند، از جمله معبد باشکوهی که در زمان شاه سلیمان بنا شده بود. این عظیم ترین مصیبت برای مردم یهودیه بود چرا که ایشان این معبد را تکریم و احترام می کردند زیرا که آن معبد در حقیقت ارتباطی بین آنها و روزگار سلیمان و داود (که ساختمان معبد به اتمام رسیده بود) و حتی روزگار ابراهیم برقرار می کرد (عبری ها بر این عقیده بودند که این محل جایی است که ابراهیم تنها پسرش را جهت قربانی کردن برای یهوه بدانجا برده است).
پادشاهی یهودیه بعد از عظیمت بخت النصر از آنجا به ویرانه ای تبدیل شده بود. او به آن منطقه بیشتر به عنوان مرز بین مصر و سرزمین خودش اهمیت می داد تا به خاطر خود آن منطقه، و تاکستانهای جایی که امروز جنوب کشور اسراییل است بی استفاده رها شد. هزاران عبری در اسارت به بابل کوچانده شدند، جایی که البته با آنان بد رفتاری نشد. بخت النصر آنان را واداشت تا در منطقۀ مشخصی از بابل مستقر شوند (که می توان آن را نخستین گتو ( Gettoیا محل سکونت اجباری اقیلت ها) نامید. با این حال آنان در آن محل می توانستند به تجارت و کسب و کار بپردازند و مصنوعات خود را بفروشند. اسارت در بابل به بدی و سختی اسارت در مصر، آنگونه که در کتاب مهاجرت یهودیان "Exodus" ذکر شده است نبود، اما این در ذات و حقیقت امر تغییری ایجاد نمی کرد: عبری ها از سرزمین اجدادیشان رانده شده بودند و در اسارت بسر می بردند.
**************
**************
کسوف
تقریباً زمانی که بخت النصر در حال جنگ با یهودیه و فنیقیه بود، مادها و لیدها نیز با هم وارد نبرد شدند. همچنانکه قبلاً هم بدان اشاره شد، پادشاهی لیدیا ثروتمندترین در میان سایر سرزمین های باستانی بود. پادشاهی مادها، که در منطقۀ شمال ایران و عراق امروز قرار داشت، از مردمان آریایی تشکیل شده بود که در آن فلات مرتفع برای نسلهای متمادی در حرکت بودند تا اینکه نهایتاً سکنی گزیده، مستقر شدند و شهر اکباتانا (که در غرب ایران امروز قرار داشته است) را تأسیس و آن را پایتخت خود قرار دادند. جنگ بین لیدها و مادها در سال 590 قبل از میلاد برسر تصرف بلندیهای شرق ترکیه (جایی که امروز کردها زندگی می کنند) رخ داد.
هرودوت، مورخ یونانی، گزارش می کند که در ششمین سال جنگ، نبرد شدیدی بین دو طرف جریان داشت که می بایست در نهایت سرنوشت جنگ را تعیین می کرد. در این هنگام ناگهان کسوفی رخ داد. این رویداد طبیعی مردمان هر دو طرف را به وحشت انداخت و آنان را به این فکر واداشت که همانا خدایان با این جنگ موافق نیستند. لیدها و مادها به سرعت مصالحه کردند و رودخانۀ هالیس (Halys) در مرکز ترکیه را به عنوان مرز خود تعیین نمودند.
هرودوت اینچنین ادامه می دهد که این کسوف توسط دانشمند یونانی، تالس، پیش بینی شده بود. وی در میلتوس (Miletus) واقع در غرب ترکیه امروز زندگی می کرد. به خاطر شرایط و قضایایی که توصیف آن رفت و با کمک محاسبات علمی، امروزه ما می توانیم با اطمینان بگوییم که نبرد کسوف (آنچنانکه بعدها نام گرفت) در ماه مه سال 585 قبل از میلاد رخ داده است. این یکی از اولین تاریخهای دقیق در خصوص تاریخ باستان است که از آن اطمینان داریم و در اینجا بایستی هم از ستاره شناسان بابلی برای ثبت دقیق واقعه و هم از هرودوت برای بازگویی داستان سپاسگزاری کنیم.
یک چنین جهانی که در آن چند خدایی حاکم، اما یگانه پرستی در حال تکوین و گسترش بود، ونیز دانش گاه جای خود را به تخیّل و فانتزی می داد، جهانی بود که کورش می شناخت. اما این جهانی نبود که وی ترک گفت.
هرودوت، مورخ یونانی، گزارش می کند که در ششمین سال جنگ، نبرد شدیدی بین دو طرف جریان داشت که می بایست در نهایت سرنوشت جنگ را تعیین می کرد. در این هنگام ناگهان کسوفی رخ داد. این رویداد طبیعی مردمان هر دو طرف را به وحشت انداخت و آنان را به این فکر واداشت که همانا خدایان با این جنگ موافق نیستند. لیدها و مادها به سرعت مصالحه کردند و رودخانۀ هالیس (Halys) در مرکز ترکیه را به عنوان مرز خود تعیین نمودند.
هرودوت اینچنین ادامه می دهد که این کسوف توسط دانشمند یونانی، تالس، پیش بینی شده بود. وی در میلتوس (Miletus) واقع در غرب ترکیه امروز زندگی می کرد. به خاطر شرایط و قضایایی که توصیف آن رفت و با کمک محاسبات علمی، امروزه ما می توانیم با اطمینان بگوییم که نبرد کسوف (آنچنانکه بعدها نام گرفت) در ماه مه سال 585 قبل از میلاد رخ داده است. این یکی از اولین تاریخهای دقیق در خصوص تاریخ باستان است که از آن اطمینان داریم و در اینجا بایستی هم از ستاره شناسان بابلی برای ثبت دقیق واقعه و هم از هرودوت برای بازگویی داستان سپاسگزاری کنیم.
یک چنین جهانی که در آن چند خدایی حاکم، اما یگانه پرستی در حال تکوین و گسترش بود، ونیز دانش گاه جای خود را به تخیّل و فانتزی می داد، جهانی بود که کورش می شناخت. اما این جهانی نبود که وی ترک گفت.
**************
عبری ها و یگانه پرستی
عبری ها و یگانه پرستی
عبری های باستان احتمالاً اولین و یا تنها یگانه پرستان نبودند، اما آنها تنها قومی بودند که نحوه و مسیر شکل گیری و تکامل باورهای خود را ثبت کرده اند. کتاب عهد عتیق خواننده را با خود از زمان ابراهیم و اسحاق تا زمان عیسی می برد.
خاستگاه اولیه عبری ها نواحی جنوب شرقی عراق امروزی بوده است. در عهد عتیق آمده است که ابراهیم شهر اور (Ur) را ترک کرد تا مکان جدیدی (که در اسراییل امروزی واقع شده است) را برای قبیله اش بیابد. هیچ تفاوت نژادی بین یک عبری و یک بابلی در دوران باستان وجود نداشت، بلکه تفاوت آنها در مذهب و فرهنگشان خلاصه می شد.
ابراهیم اولین یکتاپرست شناخته شدۀ جهان است، بدین معنی که او یک خدا را پرستش می کرد و خدایان دیگر را رد و تحقیر می نمود. خدای او یهوه (Yahweh) نام داشت، که در زبان عبری باستان، به معنی "مبداء و دلیل آنچه هست" می باشد. این بدان معنی است که یهوه خدایی مافوق طبیعی بود، خدایی که قدرتش بالاتر از طبیعت است، در حالی که سایر خدایان آن روزگار با طبیعت مرتبط بودند: مانند خدای رعد یا خدای ریزش آب از آسمان.
ابراهیم و همسرش سارا یک پسر داشتند، اگر چه بسیار مسن بودند (این معجزه ای بود از سوی یهوه). موقعی که پسر 5 یا 6 ساله بود، یهوه به ابراهیم دستور می دهد تا عبودیت خود را با قربانی کردن پسرش نشان دهد، همچنان که شخصی ممکن است [جهت تقرب] یک گوسفند، قوچ و یا گوساله قربانی کند.
ابراهیم در ابتدا وحشت زده می شود ولی هر چه بیشتر در این مورد تعقل واندیشه می کند بیشتر به این نتیجه می رسد که از آنجا که خداوند این فرزند را همچون هدیه ای به وی ارزانی داشته، هم او می تواند آن را باز پس ستاند. ابراهیم فرزندش را به کوه موریا (Moriah)، واقع در جایی که امروز اورشلیم قرار دارد، می برد و برای قربانی کردن فرزندش آماده می شود. در این هنگام و درست در لحظۀ حساس که پسر متوجه می شود که قرار است قربانی گردد، فرشته ای ظاهر گشته و به وی می گوید تا به فرزندش آسیب نرساند، چرا که یهوه کمّ و کیف ایمان او را دیده و پسندیده است. ابراهیم سالهای زیادی به خوبی و خوشی زندگی می کند و از طریق فرزندش اسحاق، جدّ بزرگ عبری های باستان است.
شخصی ممکن است سؤال کند: این دیگر چگونه خدایی است؟ یهوه از دیدگاه انسان مدرن امروز، به نظر خدایی خشن و نامهربان می رسد. ولی این نبایستی باعث تعجب شود؛ رابطۀ ابراهیم با یهوه مربوط به زمانی است که همۀ خدایان جهت فروگزاردن خشم و غضب، از مؤمنین به خویش طلب قربانی می کردند. ابراهیم و عبری های اولیه یک چرخش بسیار بزرگ [در زمینه باورهای دینی] داشتند هنگامی که به یکتا پرستی روی آوردند، اما آنان در عین حال همۀ آداب و رسوم زمان خود را ترک نگفتند.
*************خاستگاه اولیه عبری ها نواحی جنوب شرقی عراق امروزی بوده است. در عهد عتیق آمده است که ابراهیم شهر اور (Ur) را ترک کرد تا مکان جدیدی (که در اسراییل امروزی واقع شده است) را برای قبیله اش بیابد. هیچ تفاوت نژادی بین یک عبری و یک بابلی در دوران باستان وجود نداشت، بلکه تفاوت آنها در مذهب و فرهنگشان خلاصه می شد.
ابراهیم اولین یکتاپرست شناخته شدۀ جهان است، بدین معنی که او یک خدا را پرستش می کرد و خدایان دیگر را رد و تحقیر می نمود. خدای او یهوه (Yahweh) نام داشت، که در زبان عبری باستان، به معنی "مبداء و دلیل آنچه هست" می باشد. این بدان معنی است که یهوه خدایی مافوق طبیعی بود، خدایی که قدرتش بالاتر از طبیعت است، در حالی که سایر خدایان آن روزگار با طبیعت مرتبط بودند: مانند خدای رعد یا خدای ریزش آب از آسمان.
ابراهیم و همسرش سارا یک پسر داشتند، اگر چه بسیار مسن بودند (این معجزه ای بود از سوی یهوه). موقعی که پسر 5 یا 6 ساله بود، یهوه به ابراهیم دستور می دهد تا عبودیت خود را با قربانی کردن پسرش نشان دهد، همچنان که شخصی ممکن است [جهت تقرب] یک گوسفند، قوچ و یا گوساله قربانی کند.
ابراهیم در ابتدا وحشت زده می شود ولی هر چه بیشتر در این مورد تعقل واندیشه می کند بیشتر به این نتیجه می رسد که از آنجا که خداوند این فرزند را همچون هدیه ای به وی ارزانی داشته، هم او می تواند آن را باز پس ستاند. ابراهیم فرزندش را به کوه موریا (Moriah)، واقع در جایی که امروز اورشلیم قرار دارد، می برد و برای قربانی کردن فرزندش آماده می شود. در این هنگام و درست در لحظۀ حساس که پسر متوجه می شود که قرار است قربانی گردد، فرشته ای ظاهر گشته و به وی می گوید تا به فرزندش آسیب نرساند، چرا که یهوه کمّ و کیف ایمان او را دیده و پسندیده است. ابراهیم سالهای زیادی به خوبی و خوشی زندگی می کند و از طریق فرزندش اسحاق، جدّ بزرگ عبری های باستان است.
شخصی ممکن است سؤال کند: این دیگر چگونه خدایی است؟ یهوه از دیدگاه انسان مدرن امروز، به نظر خدایی خشن و نامهربان می رسد. ولی این نبایستی باعث تعجب شود؛ رابطۀ ابراهیم با یهوه مربوط به زمانی است که همۀ خدایان جهت فروگزاردن خشم و غضب، از مؤمنین به خویش طلب قربانی می کردند. ابراهیم و عبری های اولیه یک چرخش بسیار بزرگ [در زمینه باورهای دینی] داشتند هنگامی که به یکتا پرستی روی آوردند، اما آنان در عین حال همۀ آداب و رسوم زمان خود را ترک نگفتند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر